گردش 2 روزه
خاله جونی خیلی دوست دارم که همیشه تلاش می کنی برای همه خوش بگذره
آخر هفته گذشته خاله مرجان دعوتمون کرد باغ یکی از دوستانش که خیلی جای خوبی بود ما با خاله اینا و باباجون و مامان جون از شب قبل رفتیم ...درسته که تو یه خورده مریض بودی ولی خدا رو شکر اصلاً اذیت نکردی و کلی بهت خوش گذشت اینم شواهدش.....


البته کمی هم بهونه گیری می کردی "عرفان روی بالشت من نخوابه"


من نگاهم مات چشمان تو شد
شعرهایم شعر چشمان تو شد
بی قرار حس چشمانت شدم
لحظه هایم رام چشمان تو شد
یک دل دیوانه دارم که کنون
سرکش آن برق چشمان تو شد
من غرورم رنگ چشمانت گرفت
آسمان هم رنگ چشمان تو شد
.
.

شاکی از اینکه نمی تونی آب بازی کنی؟؟؟؟؟؟؟

اینم راهکارهای مامان برای سر گرم کردن شما!!!!!!!!!!



و بعد از ظهر جمعه که می خواستیم برگردیم شما ناراحت بودین و خواهش می کردین که شب بمونیم اما......
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گردش 2 روزه
