ششمین قلک (قلکی که درسان خودش رنگش کرد ، با انگشت)
درسان قرتی......
چکار کنم اینقد دلبری نکنی فقطم همین یه ژست رو بلدی بگیری......... ...
نویسنده :
مامان محبوب
9:02
آخرین عکسهای دخمل در خانه قدیم
مامانم درسانی ببخشید حسابی فاصله افتاد ولی قول می دم دیگه همچین اتفاقی نیفته .....آخه خودت میدونی اسباب کشی خیلی سخته بعدم رفتیم مسافرت مشهد بعدم درگیر دانشگاه سبحان شدیم بعدم مهدکودک شما..... حالا چند روزیه که همه چی رو روال افتاده و من باز اومدم سراغ وبلاگ دخمل....این آخرین روز بود که تو اون خونمون بودیم و شما هم در حال ژست گرفتن جهت عکاسی مامان....... ...
نویسنده :
مامان محبوب
8:59
روز دختر سال 92
امروز روز دختر و تو امسال اینو متوجه می شی دیشب که گفتم فردا روز دختره چی می خوای برات بگیرم یه لست دادی که منو بابات حیرون شدیم دخترم روزت مبارک ...
نویسنده :
مامان محبوب
9:07
درسان در حال آمادگی برای خواب
دیشب داشتی لباس می پوشیدی تا آماده بشی برای خوابیدن که یه لحظه شیطونیت گل کرد و شروع کردی به ژست گرفتن منم که همیشه آماده ام برای عکاسی اینم نتیجشششششش ...
نویسنده :
مامان محبوب
8:54
برای دخترم درسان
روز بعد از تولد مهربان
مامانی روز 15 شعبان با مهربان و بابا و مامان رفتیم گردش خدا رو شکر خیلی بهتون خوش گذشت کلی آب بازی کردین عکسهای مهربان رو به علت شعونات اسلامی و پایبند بودن مهربان به این شعونات نذاشتم ...
نویسنده :
مامان محبوب
8:38
درسان در تولد مهربان عزیز
شب یکشنبه تولد مهربان بود البته بعد از 2 ماه با تاخیر می گرفتن....درسان جان اولش قبول نداشتی تولد مهربان است می گفتی تولد 3 سالگی درسانه بعد از چند بار توضیح دادن تونستم قانعت کنم که امشب تولد مهربانه و تولد شما روز اول نوروزه فدات شم که زود قانع می شی با اینه کوچکی ولی خیلی متوجه میشی تولد به شما خیلی خوش گذشت مخصوصا وقتی که خاله مرجان یه بر چسپ دیواری سیندرلا به شما داد در طول جشن فقط می خواستی کادوها رو باز کنی درسان جان نمی دونی مهربان چقد شما رو دوست دراه با اینکه مدرسه اش تعطیل شده ولی هر روز صبح ساعت 7 بیدار می شه میاد خونه مامان جون پیش تو تا تو تنها نباشی مامانی دوست دارم تا همیشه مثل دو...
نویسنده :
مامان محبوب
8:33
آّب بازی درسان و ویانا
ویانا استخر بادی خریده بود و دیروز خاله مهناز وقتی ویانا داشت آب بازی می کرد شما رو هم صدا کرد تا دو تایی حال کنیین خیلی با هم بازی کردین آخرشم با گریه اومدین بیرون مرسی خاله جونم.......... ...
نویسنده :
مامان محبوب
7:57












