درساندرسان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

درسان از رویا تا واقعیت

درسان دیکه شیر نمی خوره

چند وقت بود که همه میگفتن از شیر بگیرمت ولی مگه دلم می یومد ولی این دفعه چون دکتر گفته بود بیشتر از 2 سال نخوره تصمیم جدی مو گرفتم و از 4 روز پیش دیگه بهت شیر ندادم جالب اینجاس که خیلی منطقی با این قضیه کنار اومدی و خدا رو شکر اصلاً اذیتم نکردی فکر نمی کردم اینقدر راحت و بی دردسر بتونم از شیر بگیرمت دختر گلم آخه شما خیلی وابسته به شیرت بودی مخصوصاً اینکه قبل از خواب باید شیر می خوردی و با شیر من چشما تو می بستی گلم همیشه می دیدم مادرایی که بچه هاشونو از شیر می گیرن خودشون خیلی بی قراری میکنن خنده ام می گرفت ولی حالا متوجه شدم که همان اندازه که تو  به من وابسته بودی منم به تو وابسته بودم عزیز دلم امروز درست 4 روز ...
26 اسفند 1391

مــــــــــــــــــــــــادر

مـــــــــــــــــــــادر!!! گل واژه های لغت برای سراییدن نامت کمیاب است ای مادر بوسیدن پای تو برای سپاس و قدر دانی بسیار نا چیز است  ای مادر تعظیم در برابر بزرگیت بسیار کوچک است ای مادر تو را دوست دارم آنگاه که صدای لالایی ات نوازش جانم و راحتی روحم است تو را دوست دارم آنگاه که وقتی می افتادم آغوشت را برای نوازشم باز می کردی و آنوقت بود که راه رفتن را یاد می گرفتم تو را دوست دارم آنوقت که حرف ها را در کلمه جا به جا میگفتم به من لبخند می زدی و آن وقت بود که من داشتم  حرف زدن را یاد می گرفتم و تو درستش را به من یاد می دادی تو را دوست دارم آنگاه که مریض می شدم و تو تا صبح بیدار می موندی تا ...
23 اسفند 1391

روز دختر 2

   مادر بزرگم می گفت : پسر، فقط داشتنش خوبه ولی  فایده ای که نداره هیچ، درد سر و ضررم داره روز دختر رو نباید به دختر ها تبریک گفت، روز دختر رو باید به مادر ، پدر و به برادر تبریک گفت دختر یعنی برکت ...دختر یعنی بهشت برای مادر ....دختر یعنی غمخوار برای برادر ..... دختر یعنی پرستار قلب و جان پدر..... مردی که امروز 7 پسر داره و 1 دختر همون مردیه که فردا یک دختر داره و یک دامادبهتر از 7 تا پسر!!!!!!!!!!!!!!!! پس زنده باد دختر ببین رفتار خوب با دختر چقدر مهمه که وقتی می گیم "عرب جاهلیت " یک مشخصه اش که توی ذهن می یاد ، زنده به گور کردن دختران بوده ببین دختر چه نعمت بزرگیه که خدا به پیغمبرش ...
23 اسفند 1391

می خوام از شیر بگیرمت وای!!!!!!!!!!!!!!!!

روزها و شبهای زمستانی با لذتی وصف نا پذیر از پی هم می گذرند و تو دردرانه سعی می کنی بیشتر مسائل را برای خودت تحلیل کنی بزرگتر شده ای....منطقی تر شده ای...... و من این رشد و شکو فائی تو را نظاره گر هستم و به خود می بالم که مادرم!!!!!!!!!!!!!!!!! وابستگیت به جرعه جرعه ی وجودم همیشه مرا میترساند که عزیز دل مادر!! چگونه تو را از آرامش روز و شبت جدا کنم و ترسی پنهان که همیشه در وجودم است که این اتفاق را چگونه پشت سر خواهی گذاشت خدایا ! مثل همیشه به من و دخترم کمک کن ما تو را داریم و به این میبالیم به امید پروردگار ...
23 اسفند 1391