درسان در حال خوشحالی برای رفتن به پارک
دیروز بعد از ظهر بعد از چند روز کار زیاد بابا بلاخره سرش خلوت شد و طبق وعده قبلی دخمل رو بردیم پارک البته این عکسها مال خوشحالیهای قبل از پارک ...... ...
نویسنده :
مامان محبوب
8:51
اول مهر سال 92 (درسان در حال رفتن به مهد)
دخترم چند روزی قبل از مهر رفتی مهد کودک فقط روز اول نیم ساعت با مامان رفتی بقیه روزا خودت راهی مهد شدی بدون اینکه بهونه بگیری خیلی خوشحالم که اینقد منطقی هستی ...مهد مادر میری اسم خالتم خاله نجمه است خیلی خوب و مهربونه ...البته اینقد خوبی که کل مهد عاشقت شدن مخصوصاً خاله نازی دوست مامان .هر دفعه که زنگ می زنم کلی از خوبیهات می گه دیروز زنگ زدم گفت : اگه بچه های مهد مثل دختر شما بودن ما هیچ غمی نداشتیم از بس که تو ماهی.... مامانی فدات شه دوست دارم ...
نویسنده :
مامان محبوب
9:19
خاله مرجان چادر عربی برات خرید (مشهد مقدس)
ششمین قلک (قلکی که درسان خودش رنگش کرد ، با انگشت)
درسان قرتی......
چکار کنم اینقد دلبری نکنی فقطم همین یه ژست رو بلدی بگیری......... ...
نویسنده :
مامان محبوب
9:02
آخرین عکسهای دخمل در خانه قدیم
مامانم درسانی ببخشید حسابی فاصله افتاد ولی قول می دم دیگه همچین اتفاقی نیفته .....آخه خودت میدونی اسباب کشی خیلی سخته بعدم رفتیم مسافرت مشهد بعدم درگیر دانشگاه سبحان شدیم بعدم مهدکودک شما..... حالا چند روزیه که همه چی رو روال افتاده و من باز اومدم سراغ وبلاگ دخمل....این آخرین روز بود که تو اون خونمون بودیم و شما هم در حال ژست گرفتن جهت عکاسی مامان....... ...
نویسنده :
مامان محبوب
8:59









